مدح و مناجات با حضرت امام رضا علیهالسلام
میکـشانم سوی درگاه تو جان خسته را میگـشایم بر عطایت چشمهای بسته را میزنم پر با کـبـوترها به دور گـنـبـدت میکنم راهی به صحنت این دل بشکسته را میچکد از گوشۀ چشمم دمادم اشک شوق تا که میبیـنم رواق و گنبد و گلدسته را در میان سیل زوار تو همچون قطرهای رنگ میبازم که گیرم رنگ یک دلبسته را حرفهایم باتو بسیار است و بغضم در گلو اشکهایم یک به یک گوید غم سربسته را یک گره از کار من نگشوده هرگز دست خلق پیش تو آوردهام من قـفـلهای بـسـته را هر قدم در این زیارت با تو نجوا میکنم حـتم دارم بـشنوی این نغـمـه آهـسته را قلب خود را هدیه آوردم برایت یا رضا از کرامت کن قبول این چینی بشکسته را اهتزاز پرچـمت بر روی آن گـنـبد طلا گوئیا دست نوازش باشد این دلخسته را هیچکس غیر از تو در این شهر نشناسد مرا از سر خود وا مکن این عاشق وابسته را زائـرت اینجا خـریـداری ندارد غـیر تو کن سوا از بهرخود، این ازهمه بگسسته را |